تبليغاتX
راهیان
علوم اسلامی

 بسم رب العالمین

 گر  خداوند  هماره  با ماست...    مگر غم،    تو  خدا یی ؟!!!

 

انقلاب در ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از نا....

باور ما ای دوست، ما را راهبری خواهد نمود! مگر نه؟!

کاش پرستوای مهاجر بودمی تا در کوی و برزن سفر کردمی.

 

آنگاه چه جای شبهه و ترفند!  مصلحت تا کی؟!

 

افراط با تفریط سر دنیای دون خویش چانه میزنند.

* در این میان مومنینند که هزینه های گزاف برای دینداری پرداخت میکنند *

 

آنکس که بداند و بداند که بداند                        

                   اسب خرد از گنبد گردون بجهاند 

   

                               آنکس که نداند و بداند که نداند  

                                        لنگان خرک خویش به منزل برساند 

  

                                                   آنکس که بداند و نداند که بداند  

                                                            بیدار کنیدش که بسی  خفته نماند 

  

                                                                          آنکس که نداند و نداند که نداند 

                                                                                    در جهل مرکب ابدالدهر بماند 

بار الهی می دانم و میدانی که از هابیل اینچنین بودست مرا و ترا بر جای خویش خللی نتوان وارد نمود لیک آنچه به تعبیر قابیل درست وانمود میگردد حسادتی است به نزدیکی من و تو و آنچه موجب نگرانی من است بی خردی اوست .

پس خداوندا راه راست را بنما و از بی خردانم دور گردان که از دیو و دد ملولم

آنچه این حقیر را در نگاشتن این چند سطر از ابن یمین یاری نمود اوضاع حال و حاضر ایران است که در بند بی خردی گرفتار است و در این منجلاب به دست و پا زدن مشغول

عده ای که از قابیل ارث می برند به حکمفرمایی مشغولند و برای سیراب نمودن مار های بر دوش ضحاک به تخلیه نمودن مغز جوانان روی آورده اند و بهترینها ی این مرز و بوم را در مسلخ عشق بر خاک می افکنند تا ثانیه ایی بر دوام قدرتشان بیافزایند و حکومت ترس را بقا بخشند.

آما آنچه برای سوال باقی می ماند این است که سهم الارث قابیل از این بی خردی تا  چه اندازه به برخی از آدمها  رسیده که اینچنین دست به سنگ می شوند و خون برادر هم خون خویش را بر خاک می ریزند. 

و وراث هابیل از چه با تکیه به دانش و خرد در برابر بیخردان کم می آورند ؟

آیا زیادی زاد و ولد قابیلیان پر منفعت تر بوده برایشان؟ یا هابیلیان کم جمعیت ترند؟

در جوامعی که بیخردان از اندیشمندان فزونی گرفته سرنوشت چگونه رقم خواهد خورد؟

 

 

 

برآیینه جمال داور صلوات

بر روشنی چشم پیمبر صلوات 

برحضرت معصومه فروغ سرمد 

بر دسته گل موسی جعفرصلوات

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحۀ، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

 

 

و اما بعد خدمت خواهم رسید ووو   خواهم گفت آنچه را که بایستی!!!

خدا حافظ


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:56  توسط سعید فضل زرندی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آیت الله بهجت(ره)میفرمودند:انسان غير از دوستى و دشمنى هيچ ندارد، و نمى تواند بگويد: از دوست و دشمن داشتن هم عاجزم، منتهى بايد عينك بگذارد و دقت كند و ببيند كه چه كسى و چه كار و چه خُلق و چه عقيده اى را دوست، و چه چيز و چه كسى را دشمن بدارد؛ زيرا همين دوستى ها و دشمنى ها براى انسان مى ماند؛ وگرنه هر عملى شروط بسيار دارد كه معلوم نيست از عهده ى آن ها برآييم.

ميرزاى قمى ـ رحمه اللّه  ـ مى فرموده است:
«اگر براى نمازهايى كه مى خوانيم، خدا ما را عقاب نكند، خيلى بايد شاكر باشيم.» عبادات، شروط زيادى دارد كه معلوم نيست بتوانيم آن ها را رعايت كنيم و ازعهده ى آن ها بر آييم، اما دوستى و دشمنى شرطى ندارد، و دوست خدا و دوست دوستِ خدا شدن به اندك چيزى حاصل مى شود و آسان است. اين روايت كه در كتاب ينابيع المودة هم شايد باشد، در بالاى ايوان طلاى حضرت امير ـ عليه السّلام ـ از زمان هاى بسيار دور نوشته شده است كه:

«قالَ رَسوُلُ اللّه  ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ لَوِ اجْتَمَعَ النّاسُ عَلى حُبِّ عَلِىِّ ابْنِ أَبى طالِبٍ، لَما خَلَقَ اللّه  النّارَ.» رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: اگر همه ى مردم بر محبّت على بن ابى طالب گرد مى آمدند، هرگز خداوند آتش جهنّم را نمى آفريد.(1) 

  ولى ما قدردان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيستيم، مثل كسانى است كه گنجى در خانه دارند ولى گويا ندارند و از آن غافل محض اند! بلكه كار و حال ما بدتر از آن هاست. گويا مانند كسانى كه به امامت اعتقاد ندارند، ما نيز اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نداريم و مانند آن ها زندگى مى كنيم كه آن حضرت را ندارند. با اين كه قرآن را در يك دست و عترت را در دست ديگر داريم، ولى گويا دستمان خالى است و هيچ نداريم و سنگينى آن ها را احساس نمى كنيم. گويا چيزى در اختيار ما نيست! از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى نقل شده كه فرمود: «سنّى ها عترت را ضايع كرده اند، و شيعه ها قرآن را.» ولى بنده به گمانم اگر كسى يكى از اين دو را ضايع كند، ديگرى را هم ضايع خواهد كرد، و هر دو با هم وحدت دارند. انسان بايد يا لجوج و معاند باشد و يا جاهل كه نفهمد على و اولادش ـ عليهم السّلام ـ در صف عادلين و متّقين و صادقين اند، و دشمنان آن ها در صف فاسقين و فاجرين. به خدا پناه مى بريم از اين كه در زمره ى فاسقين و ناصبين باشيم، نه در گروه متّقين!
 

1- ر.ك: بحارالانوار، ج 39، ص 248، 249 و 305؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 234؛ بشارة المصطفى، ص 75؛ تأويل الآيات، ص 486؛ العدد القويّة، ص 202؛ عوالى اللّئالى، ج 4، ص 86؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 99؛ كشف اليقين، ص 225؛ نهج الحقّ، ص 259.

 

 

   فرازی از صحیفه سجادیه(امام سجاد علی بن الحسین ع)  

 

خدايا، تو اندامم را موزون آفريدي، و مرا در خُردي پروريدي، و به اندازه روزي دادي.
خدايا، من در كتاب تو كه فرو فرستاده‌اي و با آن بندگانت را بشارت داده‌اي، يافته‌ام كه فرموده‌اي: «اي بندگان من كه بر خود ستم روا داشته‌ايد، از رحمت خدا نااميد مشويد؛ زيرا خدا همه‌ي گناهان را مي‌آمرزد.» و پيش از اين، كارهايي از من سر زده است كه خود مي‌داني و از من بدان‌ها آگاه‌تري. پس واي بر من از اين رسوايي، به سبب گناهاني كه نامه‌ي عمل من در خود ثبت كرده است.
و اگر نبود كه من به آمرزش فراگير تو اميدوارم، خودم را به نابودي مي‌افكندم، و اگر كسي را توانايي آن مي‌بود كه از پروردگارش بگريزد، بي شك من به گريختن از تو سزاوارتر بودم. هيچ رازي در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست و آن را در قيامت آشكار مي‌كني، در حالي كه هم جزا دهنده‌اي و هم حسابگر امور.
خداياي، اگر بگريزم، مرا طلب كني، و اگر فرار كنم، مرا دريابي. اينك اين منم كه شكسته و خوار و زبون در برابرت ايستاده‌ام. اگر عذابم كني، سزاوارم، و اين كار ـ اي پروردگار من ـ از سوي تو عدل است؛ و اگر بيامرزي، چه عجب كه از گذشته‌اي دور مشمول آمرزش تو بوده‌ام و جامه‌ي عافيت بر من پوشانده‌اي.
حال ـ خدايا ـ از تو مي‌خواهم كه به نام‌هاي پنهانت، و آن زيبايي و جمال كه در پَسِ پرده‌هاي عزّت و جلالت پوشيده مانده است، رحمت آوري بر اين جان بي‌تاب و مشتي استخوانِ سست و بي‌شكيب كه تاب گرماي آفتابت را ندارد. پس گرماي آتش دوزخ را چگونه برتابد؟ و جاني كه طاقت بانگ رعد تو را ندارد. پس چگونه بانگ خشم تو را تاب آورَد؟
خدايا، بر من رحم كن كه مردي حقير و بي‌مقدارم، و قدر و منزلتم اندك است. عذاب كردن من به اندازه‌ي موري حتي بر قلمرو فرمانروايي‌ات نيفزايد. و اگر چنين باشد، از تو مي‌خواهم كه مرا بر آن عذاب شكيبايي دهي، و خود، آن افزوني را براي تو مي‌پسندم، ولي چه كنم ـ خدايا ـ كه قلمرو فرمانروايي‌ات گسترده‌تر، و پادشاهي‌ات جاودانه‌تر از آن است كه اطاعتِ بندگانِ فرمانبردار بر آن بيفزايد و نافرمانيِ گنهكاران از آن بكاهد.
پس اي مهربان‌ترينِ مهربانان، بر من رحمت آور و از من درگذر، اي صاحب بزرگي و بخشندگي، و توبه‌ام را بپذير كه تو توبه پذير و مهرباني.

 

یا الرحم الراحمین

 

 

سید احمد کسروی . فساد و خیاتهایش به ایرانیان

 کسروی و لمپنیسم :

در «يكم دي ماه و داستانش» مي نويسد:
دوران رياستم بر عدليه زنجان، روزي در دادگاه هنگام محاكمه، به گلوي مدعي العموم تهراني «چسبيدم و يك مشتي هم به سرش زده از پنجره بيرونش انداختم و گفتم: برو كه عدليه مدعي العموم خائن نمي خواهد»! كسروي اين داستان را به عنوان يكي از «قانون شكني»‏هاي خود نقل كرده و (ضمن «توجيه» اين رويّه به بهانه «قانون شكنيهاي ديگران») مي گويد:

«من بارها اين كارها را كرده ام و هميشه فيروز بوده ام»![168]
[168].‏ يكم دي ماه و داستانش، كسروي، ص 30.

مع الاسف شاگردان كسروي نيز، همچون خود وي، خشن و اهل داغ و درفش بودند و محمدعلي جمالزاده نقل مي كند كه روزي در آبادان، در مجلسي كه اهل آن «تمامْ شاگردان كسروي» بودند حضور داشتم. «يكدفعه در باز شد و كسي آمد در گوش من آهسته گفت: جمالزاده، متوجه خودت باش. اينها تمامْ شاگردهاي كسروي هستند. حرفي نزني هابرايت خطر جاني دارد» (لحظه اي و سخني با سيد محمدعلي جمالزاده، ص 122).

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کسروی و وهابیگری...

اگر کتاب شیعی گری کسروی را با کتاب اشراق مجمد عبد الوهاب مقایسه کنید در خواهید
یافت که ایشان هم از پیشه کپی-پیست بی بهره نبوده اند!!

البته نمی توانید بگویید عبدالوهاب معتبر است چون اولین مخالفش برادرش و گروهی از
علمای سنی بودند!!

در كتاب «دادگاه» مي نويسد: «مشروطه چيست؟...چنين چيزي با صوفيگري و شيعيگري و خراباتيگري چه سازشي تواند داشت؟!»![122]
در كتاب «در پاسخ بدخواهان» (ص 4) شيعيان را گروهي «تيره درون» و «بي فرهنگ و آزرم» خوانده و مي نويسد: «اينان آن تيره درونانيند كه جعفر بن علي [مقصود، برادر امام عسكري است كه به علت ادعاي دروغين جانشينيِ امام يازدهم، در تاريخ به «جعفر كذّاب» شهرت دارد] را به گناه آن كه راستگويي كرده و چنين گفته: «برادر من حسن عسكري فرزندي نمي داشت» «كذّاب» ناميده اند و هزار سال است آن مرد راستگو [!] را هو مي كنند. از چنين گروهي بي فرهنگ و آزرم چه شگفت است كه...».

كسروي در همان كتاب (تاريخ مشروطه ايران، ص 131) است كه مي گويد:
شيعيان و علماي آنان قائل به امامت بلافصل اميرمؤمنان بوده و خلفا را غاصب اين مقام و سزاوار نكوهش ابدي مي دانند و«مردمي با اين باور، پيداست كه...از پرداختن به كار زندگاني و كشور تا چه اندازه دور بودندي»!

انتخاب تيترهاي موهِني چون «پيوستن ملايان به اوباشان»،[139]
«جنبش ملايان و آغاز آشوب»،[140]
«دستبردهايي كه علما در قانون مي كردند»!،[141]
«چگونه از دامهاي منطق و اصول جَستم»[142]
و نيز تعابيري نظير «در اين پيشامد، از همه رسواتر ملايان بودند»[143]
و «نمايشهاي بيهوده... و نشان هوسبازي ملايان»![144]
همگي حاكي از كينه توزي آشكار و بيمار گونه كسروي به علماي شيعه و نمونه اي از زبان و قلم پرخاجو، هتاك و ستيزناك اوست، به گونه اي كه كمتر مي توان نمونه مشابهي از آن در ميان نويسندگان «لائيك» و حتي ضدّ مدهب كشورمان يافت. برخي از مطلعين، سابقه ضديت كسروي با روحانيت را به گذشته هاي دور دوران نوجواني او، بر مي گردانند.[145]

كسروي ـ چنان كه ديديم ـ به مجتهد تبريزي و ساير مجتهدان آذربايجان نسبت «ناآگاهي» داده است. جالب است بدانيم كه وي عموم رهبران ديني و حتي مصلحان و مبارزان مذهبي را (از سيد جمال اسدآبادي گرفته تا مدرس و خياباني) به ناآگاهي و خودخواهي متهم ساخته است!
از نظر او: سيد جمال الدين اسدآبادي «به كار بزرگي برخاسته بوده، ولي راه آن را نمي شناخته و آنگاه هيچ گاه خود را فراموش نمي كرده...»[76]

ميرزا كوچك خان و ياران او مرداني «كوتاه بين و ساده» بوده «و از دورانديشي و شناختن سود و زيان كشور بي بهره» بوده اند![77]
(قبلاً هم ديديم كه در «تاريخ پانصد ساله خوزستان» جنگليان را جمعي از «گردنكشان و خودسران» شمرده بود!).[78]
شيخ محمد خياباني، به رغم نيكخواهي و دلسوزيش براي كشور، «يك راه روشني در انديشه نمي داشت»[79] و بيانيه وي كه بر دو اصل «برقرارداشتن آسايش عمومي و از قوه به فعل آوردن رژيم مشروطيت» تكيه داشت، حاكي از «بيمايگي كار» او و همدستانش بوده و ضمناً نشانگر «بي پروايي خياباني به مردم» است![80]

در همان ايام، شهيد مدرّس پرچم قيام بر ضدّ قرارداد 1919 وثوق الدوله ـ كاكس را در تهران بر دوش داشت. داوري كسروي در باره مدرّس را نيز لابد بايستي از تصوير كلي اي كه وي از مخالفان قرارداد ننگين وثوق الدوله به دست مي دهد، بازجست:
...بيرون آمدن اين پيمان نامه ناخشنودي سختي در مردم پديد آورد و در هر كجا تكاني پيدا شد... راستي آن است كه گذشته از خود پيشامد و برخورد آن به همه كس، انگيزه هايي در ميان بود كه به سختي شور و هياهو مي افزود:
نخست يك دسته از آزاديخواهان از بيكاري دلتنگ گرديده و افتادن كابينه را با ناشكيبايي آرزو مي كردند.
دوم هوچيان كه گفتيم با هر كابينه دشمني مي نمودندي و افتادن آن را خواستندي... و به يك چنين بهانه اي نيازمند مي بودند.
سوم يك گروه كوتاه انديش چون از كوششي نتيجه برنگيرند و يا در كشاكشي شكسته بيرون آيند در پي كسي باشند كه گناه را به گردن او گذارند و با شور و هياهو بر سر او پرند و خشم خود را فروريزند و بدينسان از زير شرمساري بيرون آيند.
توده ايران در اين هنگام چنين حالي مي داشتند و به داشتن يك كسي كه همه گناهها را به گردن او اندازند نيازمند و آرزومند مي بودند و آن كس وثوق الدوله را يافتند...[!][81]

تأثير اين اظهارات مشعشع! در خواننده ناآگاه، «ايجاد بدبيني شديد به پيشينه مبارزات ضدّ استعماري ملت ايران و تصور منفي از پيشوايان خبير و دلسوز آن (نظير شهيد مدرس)» خواهد بود.
چنان كه خواننده آگاه نيز، پس از قرائت اين سطور، رويش دو شاخ تعجب! را بر فراز سر خويش احساس خواهد كرد!
كسروي حتي علماي مشروطه خواه ايران و عراق: طباطبايي، بهبهاني، آخوند خراساني، شيخ عبداللّه مازندراني و... را نيز (كه «ظاهراً» به آنان ارادت نشان مي دهد) از برچسب «ناآگاهي» محروم نگذاشته و راجع به آنان مي نويسد:
«از كشورداري و چگونگي پيشرفت توده و اين گونه انديشه ها بسيار دور مي بودند»![82]


  سخنان مولای متقیان علی بن ابی طالب ع 

 

سیمای منافقان از دید امام علی (ع) :

مى‏ستاييمش كه توفيق طاعت داده و از معصيت دور داشته . از او خواهيم تمام كردن احسانش را بر ما و چنگ زدن در ريسمان او را . و شهادت مى‏دهيم كه محمد ( صلى الله عليه و آله ) بنده و پيامبر اوست . براى خشنودى او در هر ورطه‏اى فرو شد و هر شرنگ گلوگير را سركشيد ،

تا آنجا كه ، نزديكان او رنگ دگرگون كردند و دوران بر ضد او گرد آمدند . عربها تا بر او تازند مهارها از سرها برگرفتند و براى تاختن بر او بر شكم مركبها تازيانه زدند تا از دورترين اقامتگاههاى خود كينه‏توزى خود را در محل و مأواى او فرود آوردند .

اى بندگان خدا ، شما را به ترس از خدا سفارش مى‏كنم و از منافقان بر حذر مى‏دارم .

منافقان ، گمراهان و گمراه‏كنندگان‏اند .

خود خطا كارند و ديگران را هم به خطا اندازند .

هر بار رنگى به خود گيرند و هر روز سخنى ديگر گويند

و شيوه‏اى ديگر انگيزند و تا شما را گمراه كنند

به هر وسيله چنگ مى‏زنند و در هر جا به كمين مى‏نشينند .

دلهايشان بيمار است ، بيماريى درمان‏ناپذير ، ولى ظاهرشان آراسته و پاكيزه است .

در خفا اين سو و آن سو روند و چون خزندگان درون جنگلها ، نــــرم و پوشيده راه مى‏سپرند .

سخن گفتنشان به دارو ماند و به زبان ، شفاى ديگران خواهند ، ولى به عمل دردى درمان ناپذيرند .

اگر ديگران در راحت باشند ، رشك برند كه به جد خواستار بلايند و رشته اميدها را مى‏برند .

در هر راهى ، كسانى را فداى خود كرده ، به خاك هلاك افكنده‏اند

و ايشان را نزد هر دلى شفاعتگرى است . بر هر غمى سرشكها افشانده‏اند .

مدح و ثنا به يكديگر وام دهند و منتظر پاداشش باشند .

اگر چيزى را خواهند ، به اصرار خواهند و اگر مورد ملامت قرار گيرند ، پرده درى كنند

و اگر داورى كنند به اسراف گرايند .

براى هر حقى باطلى مهيا كرده‏اند و براى هر راستى ، كژى .

و براى هر زنده‏اى ، كشنده‏اى

و براى هر درى كليدى و براى هر شبى ، چراغى .

نوميد نمايى را وسيله آزمندى خود سازند تا بازار خود گرم دارند و كالاى خود به بهاى بيشتر بفروشند .

سخن باطل مى‏گويند و حق جلوه مى‏دهند تا ديگران را به اشتباه افكنند .

اگر توصيف مى‏كنند ، تزوير مى‏كنند .

طريق باطل را آماده و آسان جلوه دهند و گذرگاههاى تنگ آن را پرپيچ و خم سازند

تا رونده در آن سرگشته بماند .

گروه شيطان‏اند و زبانه‏هاى آتش .

« آنان حزب شيطانند و بدانيد كه حزب شيطان زيانكاران‏اند . »

خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه

 

 یا مهدی ادرکنا (عج)

 

اي كاش اهل عالم مي دانستند كه با آمدنت چه بر آنان روي خواهد آورد . آن سعادتي كه نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده .

اي كاش مسيحيان جهان مي دانستند كه مسيح عليه السلام خود ديداده ي توست و براي ظهورت لحظه شماري مي كند تا از آسمان فرود آيد و ؛

در نماز به تو اقتدا كند و پيروان خود را به تبعيت از تو فرا خواند كه اگر دم عيسوي مرده زنده مي كند ، نفست انسان ، جهان ، اسلام و قرآن را زنده خواهد كرد .

 ***********السلام عليك يا امام المسيح(عج)

اي كاش كليميان مي دانستند كه نه تنها يد بيضاء ، عصا و سنگ موسي عليه السّلام ، الواح تورات و انگشتر سليمان كه تمام مواريث انبيادر نزد توست و همان خضر عليه السلام كه موسي را در قبال حكمتش ياراي تحمل نبود ؛

در  برابر تو دست ادب بر سينه نهاده و به خدمت گذاريت مي بالد .

اي  كاش پيروان زرتشت ، اين معنا را در مي يافتند كه "پندار نيك ، گفتار نيك و كردار نيك " تنها و تنها در دوران ظهور تو متجلي مي گردد .

اي كاش زليخا  مي دانست زيبايي يوسف  عليه السّلام  تنها چشمه اي از چهره دلرباي  توست و آنگاه با ما همنوا مي شد ؛

    بالاي تخت يوسف كنعان نوشته اند

                      هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود

چه زيباست از تو نوشتن ، از تو خواندن و از تو گفتن  كه مي دانيم و كاش  ايمان بياوريم ؛

 بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين 

و اين كاش شيعيان مي دانستند و درك مي كردند كه اكنون علي مظلوم دوران تو هستي و اكنون نوبت ماست كه نگذاريم ناله به چاه غربت سر زني .

آنگاه كه امير المؤمنان عليه السّلام مرد مهربان زمانه از اهل دورانش ناليد ، به خداوند عرضه داشت : خدايا علي را از اينان بگير و بدتر از علي را برايشان مسلط فرما

جان عالم به فداي غربت تو كه نمي تواني چنين دعايي بر لب بياوري و بايد با صبر و شكيبايي ببيني و براي تك تك ما دعا كني تا شايد هدايت شويم :

   عمريست كه از حضور او جا مانديم

                   در غربت سرد خويش نها مانديم

    او منتظر ماست كه ما برگرديم

                                           مائيم كه در غيبت كبري مانديم

 

Image and video hosting by TinyPic

 

مرگ بر آمریکا این شیطان بزرگ

تا بعد خدا حافظ ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:30  توسط سعید فضل زرندی  | 

بسمه تعالی

 

باز هم آمد فصلی که پاییزش به خوانند ای صنم!

 

در این هیاهوی شجاعت کش

مرا عهدیست با یاران که تا یاری توانم کرد

پای ننشینم.... مگر آن لحظهء در بند.!!!

الا ای هاتف بد گون، نباید مهلتی دیگر که از تا پا به سر شومی!

بیا ای آشنا پنهان، که با یاران تو را همواره بارانیم...

عزیز مصطفی اینک طفیل شر، سزاوار عدم باشد!

بیا و یاوری کن سید ما را، که دیگر خصم دون مایه... جسارت

تا به کی ؟! تا چند؟!

آیا منتظر مانیم؟؟؟همدم روح

 

همدم روحهمدم روح

طلوع فجر نزدیک است...  لحظه ای دیگر...

خامنه ای کیست؟

سیدی جانباز، سیدی مظلوم، سیدی مومن

بیا ای با نسیم صبح، ای صفا، یاری نما او را

که ما را در طلب باشد، همو را یا اهورا، ای همه هستی فدای تو...

 

واژگون بادا درخت ظلم و بیدادی !!!

 

معبودا! شکرت که در هرموقعیتی قلبم را مشتاق زیبایی هایت قرار دادی

 

که از آن بهره چینم و لحظاتم را رونق دهم.

 

 

PeopleAggregator

معبودا!مشتاقم همچنان این توانایی را درمن وسعت دهی که زیبایی هایت را قدر دانسته و آنرا ارج نهم.

 

خدایا!  کمکم کن در هرسختی و ناگواری حس سپاسگزاریم تقویت گردد.

 

پروردگارا! آنچنان دستم گیر که درهیچ حال و هوایی ،حتی لحظه ای نیز خود را تنها و غریب نپبندارم.

 

آفریدگارا... ای هستی بخش ، خردی عطافرما که درتحمل ناملایمات صبر و شکیبایی ارزانی ام کند.

 

خداوندا، ای بزرگ بخشنده مهربانتر از مادر،  قربان لطف و کرمت که من هستم...

 

بگذار که عاشقت شوم و تورا ... و تنها تورا در صفحه قلبم به عشق پذیرا باشم . ای لطیف

 

 

 

یار دبستانی من، با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه؟

کی می تونه  فتنهء شیطون بزرگ و همجا ...

همجا پاره کنه؟! 

اقیانوس کوچک من

 

يك تن بى جان و مشتى استخوان
يك نگاه خسته از اعماق جان
يك پلاك و چفيه مردى كه رفت
از زمين تا انتهاى آسمان


 

آیا خداوند هست!؟   همین نزدیکی هاست؟! 

 او هم می بیند؟! آیا می شنود!؟

 

  پس تا بعد چه آید و چه در نظر افتد؟؟؟  خدا نگهدار... 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:29  توسط سعید فضل زرندی  | 

متن حكم تنفيذ راي مردم و انتصاب احمدي نژاد

اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى منصوب ميكنم

اينجانب در آستانه‏ى زادروز فرخنده‏ى نجات‏بخش بشريت، ولىّ اعظم خدا و امام صالحان حضرت حجةبن‏الحسن روحى فداه و عجّل اللَّه فرجه، اين عيد بزرگ را گرامى داشته و انتخاب جناب آقاى دكتر محمود احمدى‏نژاد را در دهمين انتخابات رياست جمهورى تبريك ميگويم و به پيروى از ملت بزرگوار ايران، رأى آنان را تنفيذ و اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب ميكنم.

تاريخ انتشار: دوشنبه 12 مرداد 1388

راي مردم ايران در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري تنفيذ و دكتر احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور ملت ايران منصوب شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 7:25  توسط سعید فضل زرندی  | 

   بسم الله الرحمن الرحیم   

این انقلاب به دست نااهلان و نا محرمان نبایستی بیافتد!؟

 

 نا اهل کیست ؟   نا محرم چه کسی است؟

 

رهبری انقلاب شکوه کردند به امام عصر(عج) ؟ و یا نفرین داشتند به !؟  

خدا لعنت کند آنکه را که دل رهبری را به درد آورده است... انشاالله

 

این نا اهل بد صفت را نفرین کنید

این دد صفتان زشت خوی را بیرون کنید

این نا محرمان نامرد را لعن کنید

چه کسی می داند که کیستند؟

 

احتیاجی نیست که بدانید !  شما نفرین کنید

خود مرجع خود را پیدا می کند... مگر نه !؟

امید واریم به تیر غیب گرفتار شوید.

امیدواریم که صاحب امر در حق شما نا مردمان

نفرین دمادم کنند...  انشا الله

تا بعد که چه آید ز درون ... خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:19  توسط سعید فضل زرندی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
 
با این شتر قدرت که قدرت طلبان زر و زور و تزویر که همانا با تهدید و تحقیر و تمهیدات خناسانه شان موجب آشوب خواهند گشت پس منتظر شتر سوار سرخ موی آتش به پا کن که در قالب فمنیسم زن سالارانه تحت وسوسه های شیطان، باز هم به دنبال خوردن میوه ممنوع حکومتی خواهند بود.
 
بازهم سوارکاری بی قید و بند!!!
 
بازهم غلط های بی جا !!!
 
بازهم تزویر و ریا ؟؟؟
 
عجب است و دیدنی ... ولیکن این بار خداوند رحمن نقشی دیگر خواهد زد... باش و بنگر...
 
 
یا صاحب الزمان (عج) ادرکنا ...
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
گزارش تحليلي فارس درباره نامه آيت الله هاشمي رفسنجاني

خبرگزاري فارس:نامه آيت الله هاشمي رفسنجاني خطاب به رهبر معظم انقلاب كه دو روز مانده به روز راي‌گيري تاريخي كشور منتشر شده است، بيش از آنكه به قصد دريافت پاسخ از سوي مخاطب عظيم‌الشان نامه، نگاشته شده باشد به قصد توجيه اقداماتي صورت گرفته كه در فاصله روز سه‌شنبه تا جمعه و حتي پس از آن به احتمال زياد روي خواهد داد.


نامه اين شخصيت محترم توام با گلايه‌هايي است كه به اظهارات يك كانديداي محوري در جريان يك مناظره تلويزيوني بر مي‌گردد ولي در آن به جاي پاسخ روشن به سخنان مطرح شده، از گرو‌ه‌ها، نسل جوان و به طور كلي جامعه تلويحا خواسته شده است تا به ميادين و خيابانها بيايند و واكنش نشان دهند. در اين نامه از شكل‌گيري «آتش فشان‌هايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند» خبر داده شده و وسعتي به گستره ميدان‌ها، خيابانها و دانشگاه‌ها به تصوير كشيده شده است.
اين نامه در عين اينكه از آشوب‌ خياباني و ناآرام شدن محيط دانشگاهي كشور _ كه طي روزهاي گذشته جلوه‌هايي از آن را مشاهده كرده‌ايم _ خبر داده و آن را موجه جلوه داده است، دولت و رئيس جمهور را عامل آشوب معرفي كرده به گونه‌اي كه «ادامه آن را مخالف مصالح كشور و نظام و حتي رهبري» خوانده است.
در اين نامه‌ي سرگشاده كه شب گذشته به طور مبسوط و در برنامه ويژه از سوي يك تلويزيون فارسي مخالف انقلاب مورد بحث قرار گرفت و «بسيار مهم» و «تعيين كننده» خوانده شد، از رهبري خواسته شده تا موضعي بگيرند كه «فتنه گران»، لقبي كه در اين نامه به دكتر احمدي‌نژاد داده است نتوانند نظام را در دست بگيرند.
نويسنده محترم در بخشي از نامه خود را مستظهر به پشتيباني ملت ايران دانسته و خود را ادامه‌ طبيعي دوره رهبري حضرت امام خميني (ره) و يك ركن اساسي انقلاب خوانده ولي در عين حال روند طبيعي انقلاب كه سپردن مسئوليت به منتخبين جديد است را بر نتافته است. مقايسه مسئولين جديد با بني‌صدر در حالي صورت گرفته است كه توجيه آشوب در ميادين، خيابانها و دانشگاه‌ها _ كه در اين نامه از آن سخن گفته است _ از مختصات بني صدر است نه افشاي مفاسد اقتصادي و تلاش براي كنترل فرزندان از سوي مقامات ارشد.
در اين نامه سابقه انقلابي و همراهي با انقلاب و نظام با چنان تاكيدي توام شده كه گويي رسيدگي به مسايل مالي يك مقام مسئول نه تنها مخالفت با انقلاب و نظام بلكه دشمني با آن است. در اين نامه اعتبار نظام با دفاع مطلق از اعتبار اشخاص ولو آنكه مرتكب تخلف مالي شده باشند، يكي تلقي شده است و حال آنكه اعتبار نظام از طريق پاكدستي مسئولان افزايش مي‌يابد و با ضعف مالي مسئولان كاهش مي‌يابد. طبعا پوشاندن تخلفات مالي نمي‌تواند ضربات مفاسد اقتصادي مسئولان با نظام را جبران كند.
در اين نامه از رهبر معظم انقلاب خواسته شده است براي حل مشكل _ اشاره كوتاه رئيس جمهور به مفاسد فرزندان بعضي از مسئولان _ و براي ‌«رفع فتنه‌هاي خطرناك» و «خاموش كردن آتشي كه دودش در فضا قابل مشاهده است» اقدام موثري بنمايند و مانع «شعله‌ورتر شدن اين آتش» شوند.
سوال اين است كه آيا واقعا افشاي مفاسد فرزندان بعضي از مسئولان به وقوع «فتنه‌هاي خطرناك» و «شعله‌ور شدن آتش» مي‌شود يا اينكه بعضي‌ها تلاش مي‌كنند» اوضاع اينگونه ديده شود؟ واقعيت اين است كه تازه شعله‌هايي براي كند شدن فتنه‌ها و فروكش كردن آتش مفاسد ديده مي‌شود و اين نه تنها خطرناك نيست بلكه مبارك نيز هست.
جناب آقاي هاشمي ! همان‌گونه كه در نامه‌تان مرقوم كرده‌ايد، رهبري نظام در روزهاي اخير شما را دعوت به صبر و سكوت كرده‌اند، اما شما اين توصيه را شكستيد و به گونه اي ديگر عمل نموديد.
مگر شما معتقد به فصل الخطاب بودن رهبري در امور كشور نيستيد؟ آيا سكوت رهبري هم، براي دوستداران نظام يك فصل‌الخطاب نيست؟ چرا بايد نامه‌اي كه به ظاهر خطاب به ايشان نوشته شده، به صورت عمومي منتشر شود. آيا انتشار اين نامه جز با هدف مظلوم‌نمايي و فشار براي اعلام موضعي پيش از برگزاري انتخابات نيست؟
واكنش‌ افكار عمومي به نامه شما به گونه‌اي است كه آن را نوعي فرار به جلو تلقي مي‌كنند. شايد اين نامه از يك سو با هدف وادار كردن احمدي‌نژاد به سكوت نوشته شده و از سوي ديگر با خطاب قرار دادن رهبري، درصدد برآمده‌ايد فشارها را به گونه اي ديگر براي توقف افشاگري‌هاي بعدي آقاي احمدي‌نژاد متمركز كنيد.
آقاي هاشمي! بي ترديد بنيان تخريب، تحقير، اهانت و اتهام توسط اطرافيان و حاميان شما در مناظره‌هاي انتخاباتي سال 84 گذاشته شد و آقاي احمدي‌نژاد بخش عمده‌اي از رأي خود را مديون توهين‌ها و تخريب‌هاي نمايندگان شما در برابر دهها ناظر تلويزيوني است.
چه كسي فراموش كرده كه هنوز ساعاتي از پيروزي قاطع رقيب جنابعالي در انتخابات نهم نگذشته بود كه طرفداران شما رئيس جمهور منتخب را كوتوله‌اي سياسي خواندند كه قباي رياست بر تن وي بلند و گشاد است و با اتهام كوته‌بيني بر مردم، آنان را فريب خورده شعارهاي احمدي‌نژاد معرفي كرديد. به راستي رمز سكوت و گاه همراهي شما با آن تخريب‌ها و گزافه‌‌گويي‌ها چه بود؟ چرا كينه‌‌هاي آن آنتخابات بايد در حساس‌ترين روزهاي اين نظام، بار ديگر اينگونه سرباز زند؟
شايد فلسفه نگارش چنين نامه‌ اي، نگراني از يك اتفاق بزرگ باشد كه قرار است در روز جمعه جهانيان شاهد آن باشند. اگر مردم بار ديگر به دكتر احمدي نژاد اعتماد نمايند و براي 4 سال ديگرسكان هدايت قوه مجريه را به او بسپارند، واكنش شما به اين انتخاب ملت چه خواهد بود؟ آيا اهانت به خود را معادل سست شدن و فروپاشي پايه‌هاي نظام اسلامي قلمداد مي نماييد؟ آيا صواب است كه در چنين شرايط حساس وسرنوشت ساز ، كشور ، روحانيت، احزاب ، جريانهاي سياسي، دانشگاه ها و... را در گير موضوعات شخصي خود نموده وباعث ياس ونااميدي وكاهش مشاركت عمومي در انتخابات نمائيد؟ آيا مردم اين نامه را چيزي بيش از يك مانور تبليغاتي- انتخاباتي و با هدف فرار به جلو و توجيه شكست در انتخابات آتي تلقي مي نمايند؟ در حالي كه جنابعالي شخصيت محترمي هستيد و نبايد وجاهت و عزت شما با غفلت و اشتباهي اين چنين از جانب خودتان مخدوش شود.
انتهاي پيام/

شیطان بازهم سر از آخر بدر نمود و فتنه ای دیگر در پی خواهد بود ... ولی ...  فتنه گر یا خائن است یا بسیار غافل است.

 

شیطان مرگت باد ...    پیروی ولایت، همه را از صفین به سلامت بیرون خواهد کشید و اینبار دیگر منجر به جنگ نهروان نخواهد کشید انشا الله         ....  به امید پیروزی حق بر باطل .... منتظریم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:47  توسط سعید فضل زرندی  | 

خداوندا تو را دوست دارم ، پس به نام دوستم ...جوابم را می دهی؟

 

جبــــر همان اختیار خداوند است.

 

و ... اختیار تو، همان جبری است که بر خودش...

خداوند قرار داده است.

پس اگر تو با خدا شوی، جبر همان اختیار می شود و اختیار! جبر!

  

 

«جبــــر» هم در«اختیـــار» ماست. آری خداوند مرا صدا می زند.

 

یا ایها الانسان ... منظور من بی تربیت هستم که پروردگارم می خواهد مرا تربیت کند.

 

جانم ای ربّ من ... مرا صدا می زنی فدایت شوم.

 

بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید آن هم از خون بسته شده!

 نه از گل که تو را گل که نه بلکه گُل خلقت آفرید...

 پس بخوان به نام زیبایی...

 

 بر محمد و آل محمد گل سرسبد هستی صلوات ...

 

اکنون که بر بلندای عمر خویش نشسته به تماشا...

چه ها که نبینم ! چه ها که شنیدم... 

ای وای من که در حسرت رفتنم ،  نه برگشتن .

چو دیگر نه نای رفتنم بود ووو   نه طاقت ماندم    ... نه حوصله برگشتنم!!!

پس بگذار مستانه بگذریم که یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم!

بودن دولت آن مونس جان ما را بس ...  پس تا بعد،،، خدایا کی بیایم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8:20  توسط سعید فضل زرندی  | 

   بسم الله الرِحمن الرحیم  

در کوچه باغ تنهایی، مرا به یاد خدا، چه می اندازی؟

عجب است که من با تو، کی شدیم ما، که پیدا نیست!

گذشته ام آخر ز خودی که خود، عدو بودم و دشمن نیز هم ...

چه مهربانی را دنبال کرده ام و نیافتم !  مگر بزیر تیغ هجر ... ز رگ گردن به خود نزدیکتر...

عمرمان گذشت است و هم اکنون نیز هم !!!

مرا دریاب که دریابی...   ز ناخودی به خود رسیده ام !  اما ...

مرا دوست داری ای یارم که دل به تو بسپارم، تا مگرم...

نیامده رفتم ... این رسم روزگار است و من...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و اما تا بعد کی به سراغ خود بیایم ... خدا حافظ ای دل ...!؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:4  توسط سعید فضل زرندی  | 

آثار ياد خدا در زندگى

سيد غلامعباس طاهرزاده
كادر علمى پژوهشكده تحقيقات اسلامى
چكيده
يـاد خـدا در هـمـه مـراحـل زنـدگـى ـ از تـولد تـا مرگ ، و قيامت ـ با ما خواهد بود. نوشته حـاضـر بـه بـررسـى شـمـه اى از آثـار و بـركـات ذكر و ياد خدا در زندگى انسان مى پردازد. ما در اين مقاله ، پس از مقدمه اى كوتاه و بيان حقيقت ذكر، به آثار دنيوى و اخروى ياد خدا مى پردازيم .
كليدواژه ها: ذكر، ياد خدا، آثار ذكر، آثار دنيوى ، آثار اخروى .
مقدمه
ياد خدا از زيباترين و بهترين جلوه هاى عبوديّت ، و اساسى ترين و بنيادى ترين طريق بـنـدگـى و سـلوك الى اللّه اسـت . اگر ياد خدا در رفتار وزندگى آدمى طلوع كند، آثار ارزشـمـنـدى از خـود بـه جـاى مـى گـذارد؛ هـمـچـنـان كـه غـفـلت از آن نيز سبب بروز آثار زيانبارى مى گردد.
قرآن ، چه زيبا مى فرمايد:
يـَا اءَيُّهـَا الَّذِيـنَ اَّمـَنـُوا لاَ تـُلْهـِكـُمْ اءَمـْوَالُكـُمْ وَلاَ اءَوْلاَدُكـُمْ عـَن ذِكـْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فـَاءُولئِكَ هـُمُ الْخـَاسـِرُونَ (مـنـافـقـون : 9)؛ اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا غافل نكند؛ كه هر كس چنين كند، زيانكار است .
حقيقت ذكر
حـقـيـقت ذكر و ياد خدا عبارت است از توجه قلبى انسان به ساحت قدس الهى و توجه كاملِ تـمـامـىِ وجود آدمى به ذات احديت . اطلاقِ ياد خدا به ذكر لفظى و زبانى از آن جهت است كه ذكر
لفـظـى از آثـار ذكـر قـلبـى است ؛ وقتى دل مشغول ياد خدا و ذكر الهى است ، زبان نيز بـيـانـگـر آن اشـتـغـال قـلبـى مـى شـود؛ وگـرنـه ذكـر حـقـيقى همان ذكر قلبى و توجه دل به سوى پروردگار جهانيان است .
آثار ياد خدا
الف . آثار دنيوى
يـاد خـدا در زنـدگـى دنـيوى انسان ، آثار و بركات فراوانى دارد كه در دو محور مادى و معنوى به تبيين آن مى پردازيم .
آثـار مـادى : عـمـده تـريـن آثـار و بـركـات مـادى يـاد خـدا در زنـدگـى دنـيـوى به شرح ذيل است :
1. شـكـوفـايـى عـقـل : از آثـار ارزشـمـنـد ذكـر خـدا و مـداومـت بـر آن ، روشـنـى دل و خرد انسان است ؛ چنان كه در سخنان گهربار امام على (ع ) مى خوانيم :
مَنْ ذَكَّرَ اللّهُ سُبْحانَهُ اَحْيَا اللّه قَلْبَهُ وَ نَوِّرَ عَقْلَهُ وَ لُبَّهُ51؛ هر كس به ذكر و ياد خداى سبحان مشغول باشد، خداوند دلش را زنده ، انديشه و خرد او را روشن مى گرداند.
در جاى ديگر مى فرمايند:
اَلذِّكـْرُ نـُورُ الْعـُقـُولَ وَ حـَيـاةُ النَّفـُوسَ، وَ جـَلاءُ الصُّدُورَ52؛ يـاد خـدا، روشـنـى عقول ، و زندگى بخش جانها و صيقل دهنده سينه هاست .
اَلذِّكـْرُ هـِدايـَةُ الْعـُقـُول وَ تـَبـْصـِرَةُ النُّفـُوسَ53؛ يـاد خدا، مايه هدايت خردها و بصيرت جانهاست .
2. پايدارى و پيروزى : در قرآن كريم مى خوانيم :
يـَا اءَيُّهـَا الَّذِيـنَ اَّمـَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (انـفـال : 45)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر به گروهى از دشمن برخورد كرديد، پايدارى كنيد و خدا را فراوان ياد كنيد، باشد كه پيروز شويد.
شـك نـيـسـت كه توجه به خدا و ياد علم و قدرت بى پايان الهى و تكيه به رحمت وسيع پـروردگـار، روحـيه سرباز و مجاهد فى سبيل اللّه را تقويت مى كند و در پرتو ياد خدا احساس قدرت كرده ، خود را تنها و بى ياور نمى بيند.
امام سجاد(ع )، مرزبانان را اين گونه دعا مى كند:
پـروردگـارا، در پـرتـو يـاد خـويـش ، يـاد دنـيـاى فـريـبـنـده را از دل ايـن پـاسـداران مـبـارز بـيـرون سـاز و تـوجـه بـه زرق و بـرق اموال (مظاهر دنيا) را از قلب آنها دور ساز و بهشت را در برابر چشمان و فكر آنها قرار ده .54
حضرت على (ع ) مى فرمايد:
هرگاه در جنگ با دشمن رو به رو گشتيد، كمتر سخن بگوييد و بيشتر خداى بزرگ را ياد كنيد.55
3. تـجـارت و بازار: شيطان براى غافل كردن انسانها، از طرق مختلف وارد مى شود و هر كـس را بـه تـنـاسـب جـايـگـاه و شـغـل و مـوقـعـيـتـى كـه دارد، مـى فـريـبـد و مـشـغـول مـى سـازد. آنـچـه مـى تواند انسان را از دام هاى مختلف شيطان رهايى بخشد، ياد خداست . بازار و محل تجارت و كسب و كار، يكى از مراكز فعاليت شياطين است . امير مؤ منان على (ع ) مى فرمايد:
اَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهَ عَزَّوَجَل اِذا دَخَلْتُمُ الاَْسْواقَ عِنْدَ اشْتِغالِ النّاسِ فَاِنَّهُ كَفّارَةٌ لِلذُّنُوب وَ زِيادَةٌ فِى الْحَسَنات وَ لا تَكْتُبُوا فِى الْغافِلِينَ؛56 هرگاه به بازار مى رويد و مردم سـرگرم كار و تجارتند، خداى بزرگ را بسيار ياد كنيد؛ زيرا اين كار، گناهان را پاك و بر حسنات مى افزايد؛ و در زمره غافلين نوشته نمى شويد.
آثار معنوى :
1. هـمـنـشـيـنـى خدا: اثر معنوى ياد خدا در زندگى دنيوى انسان ، همنشينى و همراهى خدا با اوسـت . خـداونـد در حـديـثـى قـدسـى بـه حـضرت موسى (ع ) ـ آن گاه كه از قرب و بعد خداوند سؤ ال كرد ـ خود را همنشين كسى دانست كه او را ياد مى كند و فرمود:
اَنَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى ؛ من همنشين كسى هستم كه مرا ياد مى كند.57
باز راجع به همين نكته ، در قرآن مى خوانيم :
فـَاذْكـُرُونـِي اءَذْكـُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ (بقره : 152)؛ مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم . شاكر و سپاسگزار من باشيد و به من كفر نورزيد.
نـتـيـجـه و اثـر ياد خداوند و نعمت هاى او سبب مى شود تا خدا نيز ما را در زندگى و هنگام بروز مشكلات فراموش نكند و به ما يارى رساند.
امام صادق (ع ) فرمود:
خداى سبحان خطاب به بندگان خود مى فرمايد: ((اى پسر آدم ! در قلب و درون خود، به يـاد مـن بـاش ؛ تـا مـن نـيـز در جـانـم بـه يـاد تـو بـاشـم . در خـلوت بـه ذكـر مـن مـشـغول باش تا در جَلوت به ياد تو باشم . در ميان جمع مرا ياد كن ؛ تا من نيز در ميان جمعى بهتر، نزد فرشتگان ، از تو ياد كنم .58
2. تـهـذيـب نـفـس و اصـلاح درون : يـاد خدا، خس و خاشاك درون آدمى را مى زدايد و قلب را صفاى معنوى مى بخشد.
امير مؤ منان على (ع ) مى فرمايد:
اَصـْلُ صـَلاحِ الْقـَلبِ اِشـْتـِغـالُهُ بـِذِكـْرِ اللّه ؛59 اصل و ريشه اصلاح و پاكى دل ، پرداختن به ذكر خداست .
همان حضرت در سفارشى به فرزندش امام حسن مجتبى (ع ) مى فرمايد:
اُوصيكَ بِتَقْوَى اللّه يا بُنَّىَ وَ لُزُومِ اَمْرِهِ وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ؛60 پسرم حسن جان ، تو را به تقواى الهى و پايبندى به فرمان او و آباد كردن دلت با ذكر خدا سفارش مى كنم .
3. بـازسـازى رفـتـار و عـمـل : يـاد خـدا بـه عـنـوان يـكـى از مـهـمـتـريـن عـوامـل تـقـويـت و بـازسـازى اعـمـال آدمـى و پـرورش دهـنـده فضايل اخلاقى و سازندگى روح و روان به حساب مى آيد.
در اين مورد، امام على (ع )، در حديث شريفى مى فرمايد:
مـَنْ عـَمَّرَ قـَلْبَهُ بِدَوامِ الذِّكْرِ، حَسُنَتْ اَفْعالَهُ فِى السِّرِّ وَالْجَهْرَ؛61 هر كس ، قلب خود را با ياد خدا، پيوسته آباد سازد، اعمال او در پنهان و آشكار، نيكو و پسنديده مى شود.
كـسـى كـه قـلبـش ، بـا ذكر و ياد خدا ماءنوس است ، پسنديده شده و تاءثير مثبتى خواهد پـذيـرفـت . اعـمـال و رفـتـارش اسـتـمـرار يـاد خـدا، رفـتـار و عمل انسان را اصلاح و بازسازى مى كند و پيوسته فرد را در راه عبادت و بندگى خاص ، ثابت قدم نگه مى دارد. قرآن مى فرمايد:
وَاذْكـُر رَبَّكَ فـِي نـَفـْسـِكَ تـَضـَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ والا صَالِ وَلاَ تـَكـُن مـِنَ الْغـَافـِلِيـنَ (اعـراف : 205)؛ پـروردگـارت را در دل و نـفس ‍ خويش ، از روى تضرع و خوف ، آهسته و آرام ، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن و از غافلان مباش .
4. ايـمـنـى از شـيـطـان : شـيطان دشمن ديرينه و كينه توز بنى آدم ، هميشه در پى شكار ايـمـان و گـمـراه سـاخـتـن انسان بوده و هست . برّنده ترين سلاحى كه قادر به دفع اين ضرر و خطر از انسان است ، علاوه بر ايمان ، بصيرت و هوشيارى ، دعا و ذكر خداست .
قرآن با صراحت كامل مى فرمايد:
إِنَّ الَّذِيـنَ اتَّقـَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ (اعراف : 201)؛ اهـل تـقـوا، آن هنگام كه دچار وسوسه گروهى از شياطين شوند، به ياد خدا مى افتند و در اين هنگام بينا و هشيار مى شوند و از دام شيطان رها مى گردند.
هـمـچـنـيـن در سوره ((فصلت )) با تاءكيد بر ياد خدا و پناه به ياد پروردگار چنين آمده است :
وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (فصلت : 36)؛ و اگـر از جـانـب شـيـطـان ، دسـتخوش وسوسه شدى ، به خدا پناه بر كه او خود شنواى داناست .
رسول گرامى اسلام مى فرمايد:
اِنَّ الشَّيـْطـانَ واضـِعُ خـَطْمَهُ عَلى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ، فَاِذا ذَكَرَ اللّهَ خَنَسَ، وَ اِذا نَسِىَ التَقَمَ، فَذلِكَ
الْوَسـْواسُ الْخـَنـّاسُ؛62 هـمـانـا شـيـطـان ، پـوزه خـود را بـر روى دل و سـيـنـه آدمـى نـهـاده است . هرگاه او خدا را ياد كند، شيطان مى گريزد و پوزه اش را بـرمـى دارد؛ و هـرگـاه خـدا را از يـاد ببرد و فراموش كند، شيطان در آن نجوا و وسوسه نمايد؛ و اين همان وسواس خناس است .
امام على (ع ) نيز در مورد نقش ذكر و ياد خدا در طرد شيطان مى فرمايد:
ذِكْرُ اللّهَ مُطَرِدَةُ الشَّيْطانَ؛63 ياد خدا مايه رانده شدن و طرد شيطان است .
و در جـاى ديـگـر مـى فـرمـايـد: ((ذكـر اللّه دعامة الايمان و عصمة من الشيطان ؛64 ياد خدا ستون و پايه ايمان ، و سبب مصونيت از شيطان است .))
5. آرامـش دل : از آثـار و نتايج برجسته ياد خدا، آرامش باطن و درون است ؛ چنين آرامشى جز بـا ذكـر الهـى حـاصل نمى شود. ياد خدا داروى معنوى هرگونه اضطراب و افسردگى و چـاره مـشـكـلات روحـى روانـى اسـت . بـه اعـتـقـاد مـتـخـصـصـان عـلوم روان شـنـاسـى ، علل ترس و اضطراب عبارتند از: نداشتن آينده روشن ، ترس از شكست و فقدان پشتوانه اى محكم و قابل اعتماد در زندگى .
يـاد خـدا، درمـان اين قبيل دغدغه ها و اضطرابها مى باشد كه با طبع لطيف و فطرت الهى انسانها سازگار است .
الَّذِيـنَ اَّمـَنـُوا وَتـَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ اءَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28)؛ آنـان كـه ايـمـان آورده انـد و دلهـايـشان به ياد خدا آرام مى گيرد؛ بدانيد كه با ياد خدا، دل آرام مى گيرد.
تلاش انسانها در زندگى روزمره ، رسيدن به سعادت و خوشبختى است تا در پناه آن با اطمينان و آرامش خاطر زندگى كنند.
هـسـتـنـد كـسـانـى كـه رسـيـدن بـه ايـن سـعـادت را در رسـيـدن بـه مـال و ثـروت و مـقام و موقعيت مى دانند و براى آن تلاش مى كنند؛ امّا قرآن رسيدن به اين آرامـش را فـقـط يـاد خـدا و بـرخـوردارى از ايـمـان كامل مى داند.
ب . آثار اُخروى
يـَوْمـَئِذٍ يـَصـْدُرُ النَّاسُ اءَشـْتـَاتـاً لِيـُرَوْا اءَعْمَالَهُمَْ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهَُ وَمَن يـَعـْمـَلْ مـِثـْقـَالَ ذَرَّةٍ شـَرّاً يـَرَهُ (زلزله : 6 ـ 8)؛ آن روز (قـيـامت ) مردم دسته دسته از زمين بـرانگيخته مى شوند، تا اعمالشان به آنها نشان داده شود. در آن روز هر كس به اندازه ذره اى نـيـكـى كرده باشد، آن را مى بيند و هر كس ‍ به اندازه ذره اى بدى كرده باشد، آن را مى بيند.
تاءثير ياد خدا در جهان پس از مرگ ، عبارت است از:
الف . آمرزش گناهان و پاداش بزرگ اخروى : در قرآن مى خوانيم :
... وَالذَّاكـِرِيـنَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ اءَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَاءَجْراً عَظِيماً (احزاب : 35)؛ بـى گـمـان مردان و زنانى كه خدا را بسيار ياد مى كنند، خداوند براى همه آنها آمرزش و پاداشى بزرگ مهيا ساخته است .
ب . مـصـونيت از آتش دوزخ : بى شك ياد خدا، برات آزادى از آتش جهنم است . حضرت على (ع ) مى فرمايد:
افـيـضـوا فـى ذكر اللّه جل ذكره فانه ... و براءة من النار؛65 خداى سبحان را، زياد ياد كنيد كه ياد خدا آدمى را از آتش جهنم نگه مى دارد.
نـمـاز بـه عـنـوان بـهترين مصداق ذكر الهى ، از همان لحظات پس از مرگ تا دامنه قيامت ، همراه و نگهدار صاحب خود خواهد بود. پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى فرمايد:
صـلاة الليـل ... و شـفـيـع بـين صاحبها و بين ملك الموت و سراج فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب مع منكر و نكير و مونس و زائر فى قبره الى يوم القيامة ؛66 نماز شب (ذكر خدا)، بين نمازگزار و ملك الموت شفيع قرار مى گيرد و چراغ و روشنى قبر، فرش زير پاى او در خبر، پاسخگوى نكير و منكر، مونس انسان در قبر، زيارت كننده ذاكر و همراه او تا روز قيامت خواهد بود.
ج . در بهشت : از معصوم (ع ) نقل شده است كه فرمود:
ان فـى الجـنـة قـيـعـانـاً، فـاذا اخـذ الذكـر فـى الذكر اخذت الملائكه فى غرس الاشجار، فـربـمـا وقـف بـعـض المـلائكـه فـيـقـال له : لِمَ وقـفـتَ؟ فـيـقـول : اِنّ صـاحـِبـى قَدْ فَتَرَ، يعنى عن الذكر؛67 همانا در بهشت ، دشت هايى است كه هـرگـاه ذاكـر شـروع بـه ذكر گفتن كند، فرشتگان در آن ها شروع به كاشتن درخت كنند. گـاه فـرشـتـه اى از كار دست مى كشد؛ پس به او گفته مى شود: ((چرا ايستاده اى ؟)) مى گويد: ((دوستم دست كشيده است .)) يعنى از ذكر گفتن و ياد خدا.
نتيجه گيرى
از مجموع آنچه گذشت ، به دست مى آيد كه :
1. حقيقت ذكر، عبارت است از توجه قلبى انسان به ساحت قدس الهى ؛
2. يـاد خـدا، مـنـحـصـر در ذكـر لفـظـى و زبـانـى نـيـسـت ؛ بـلكـه قـلب و سـايـر اعمال را شامل مى شود؛
3. ياد خدا، زندگى انسان در دنيا و آخرت را آباد مى كند؛
4. آثـار و بـركـات مـادى يـاد خـدا در دنـيـا، عـبـارتـنـد از: شـكـوفـايـى عقل ، پايدارى و پيروزى در سختى ها، معاملات و كسب و كار و... ؛
5. آثـار و بـركـات مـعنوى ياد خدا در زندگى دنيوى انسان ، عبارت است از: همنشينى خدا، تـهـذيـب نـفـس و اصـلاح درون ، بـازسـازى در رفـتـار و كـردار، ايمنى از شيطان و آرامش دل و... ؛
6. آثار و بركات اخروى ياد خدا عبارت است از:
آمرزش گناهان ، مصونيت از آتش و... .

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:14  توسط سعید فضل زرندی  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم تولد حضرت رسول اکرم ص و امام صادق ع مبارک باد اللهُمَّ اهلَ الکِبریاء وَ العَظمهِ وَ اهلَ الجُودِ و الجبَروت ، وَ اهلَ العَفو وَ الرَحمَه ، و اهلَ التَقوی وَ المَغفرَه ... ------------------------------------------------------------ اللهُِمَّ إنّی أسئلکَ خَیرَ ما سَئلکَ عِبادُکَّ الصالِحُون ، وَ أعُوذبکَ مِمَّا استَعاذَ مِنهُ عِبادُکَ الصالَحُون. خداوندا من، تو را دوست دارم بنابر این به 26 زبان دنیا این حرفم را به گوش دنیای بی گوش می رسانم، کو گوش شنوا؟! 00) احبک 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou li.. 24)kurdish khushtem garaka 25)durdish2 khoshtem dawe و سر آخر با زبان خودم می گویم خدایا عاشقتم ... باور نمی کنی پس شهیدم کن و ببین ... و الا تو که مرا دوست داری ؟! اگر دوستم نداشتی که مرا خلقم نمی کردی! راست می گویم ... یا نه؟!؟ گاهی است که خنده بر لب می میرد چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان ترم گفتم رو امروز دلم بهانه اش می گیرد گنجشککی که لانه خراب شده بود به خداوند عرضه داشت که : ای خدا ، لانه ی کوچکی داشتم که ُآرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی پناهیم، طوفان تو، واژگونه اش کرد و آن هم از چو منی گرفته شد... آخر من کوچولو، کجای دنیای تو را گرفته بود؟! خداوند مهربان در جواب، فرمود : ماری در کمین و راه آشیانه تو بود، تو در خواب ناز بودی و غافل ز خطر، باد را گفتم تا لانه را واژگون کن، تا مگر ز غفلت به رهی! بار دیگر خواهم آمد انشا الله خدا نگهدار ...
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:53  توسط سعید فضل زرندی  |